العلامة المجلسي
80
كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )
بغداد گرفته بودم وتا [ به ] « 1 » حجره آمد نامهء امام عليه السّلام را بيرون آورد ومىبوسيد وبر ديدهها مىچسبانيد « 2 » وبر سر وروى مىگذاشت وبر بدن مىماليد . پس من از روى تعجّب گفتم ، كه مىبوسى نامه [ اى ] را كه صاحبش را نمىشناسى ؟ ! كنيز گفت : كه اى عاجزكم معرفت به بزرگى فرزندان واوصياى پيغمبران ! گوش خود به من سپار ودل براي شنيدن سخن من فارغ بدار تا أحوال خود را براي تو شرح كنم . من مليكه ، دختر يشوعاى فرزند قيصر - پادشاه رومم - ومادرم از فرزندان شمعون بن حمّون الصفا ؛ وصىّ حضرت عيسى عليهما السّلام است ، تو را خبر دهم به امرى عجيب . [ آنچه كه باعث آشنايى حضرت نرجس عليها السّلام با خاندان عصمت گشت ] بدان كه جدّم قيصر خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد در هنگامى كه من سيزده سأله بودم ، پس جمع كرد در قصر خود از نسل حواريّان عيسى عليه السّلام از علماى نصارى وعبّاد ايشان سيصد نفر واز صاحبان قدر ومنزلت هفتصد كس واز امراى لشگر وسرداران عسگر وبزرگان سپاه ، سركردههاى قبائل چهار هزار نفر وتختى فرمود كه حاضر ساختند كه در ايّام پادشاهى خود به أنواع جواهر مرصّع گردانيده بود وآن تخت را بر روى چهل پايه تعبيه كردند وبتها وچليپاهاى خود را بر بلنديها قرار دادند وپسر برادر خود را بر بالاى تخت فرستاد . پس چون كشيشان انجيلها بر دست گرفتند كه بخوانند ، بتها وچليپاها همگى سرنگون بر زمين افتاد وپايههاى تخت خراب شد وتخت بر زمين
--> ( 1 ) . زيادة از مصحح . ( 2 ) . در نسخهء ( آ ) : مىنهاد .